زلف تو کجا دیدن اسبان فراری (حمیدرضانادری)

ای عشق مزن با دل من دست به کاری 

زیرا که خبر از دل دیوانه نداری 

 

  

با موی پریشان توافسوس ! چه کردند 

ما هیچ ندیدیم مگر دام گزاری 

 

  

گفتیم ز بدنامی این کار حذر کن 

ما را  به وفایی که نداری نسپاری   

 

چشمان تو رویای مرا باز بهم ریخت 

زلف تو کجا دیدن اسب فراری   

 

خوشحالی من در پی تو سود ندارد 

امروز که بر مرکب اندوه سواری   

 

ده سال نشستم که بیایی سر وعده 

وقتی تو نباشی که بیایی چه قراری

آهنگ حقیقت (حمیدرضانادری)

جز شقایق با لبت چیزی دگر همرنگ نیست

 

سنگ اگر درهم نریزد از نگاهت سنگ نیست

 

 

سر به روی شانه ی معشوقه خوابیدن رواست

 

مردن پروانه در آغوش گل ها ننگ نیست

 

 

روز مرگ و زندگی رفتارتان با کینه بود

 

فرق چندانی میان صلحتان با جنگ نیست

 

 

می شود گاهی که دلتنگیم در دیدار هم

 

در جدایی مشکل عاشق فقط فرسنگ نیست

 

 

از حریم دیگران بردار پایت را بفهم

 

در زمین وسعت فراوان است دنیا تنگ نیست

 

 

بشنو آهنگ حقیقت را که در آیین ما

 

مشکل دین خدا با نغمه و آهنگ نیست

 

 

این قدر دعوا نکن در انتخاب رنگ ها

 

هیچ قانونی برای انتخاب رنگ نیست

سیل دیوانگی

گم شدم در گیر و دار آرزو های خودم

 

تا به تنهایی رسیدم باز با پای خودم

 

 

مثل احساسی که از دلبستگی بیزار بود

 

من زمستانم گریزانم ز سرمای خودم

 

 

آتش سوزان عشقم در مسیر سرد باد

 

می شوم توفان ویرانی فردای خودم

 

 

قصه نامحرمان بس بود اما پس چرا

 

می کشم کشتی دزدان را به دریای خودم

 

 

خورده ام صد بار چوب اشتباهم را ولی

 

می کنم تایید مرگم را به امضای خودم

 

 

ادعا کردم که کوهم ریشه دارم در زمین

 

با نسیمی جابجا گشتم من از جای خودم

 

 

بس که گریان کرده ام لبخند های شوق را

 

سیل این دیوانگی آمد به صحرای خودم

زمانه (حمیدرضانادری)

دوران پادشاهی جسمم تمام شد

 

ساقی ! مریز باده که پر گریه جام شد

 

 

از لشکرغرور ، نه ، یک تن نمانده است

 

آن بارگاه آینه بی بار عام شد

 

 

بانو ! میا به خلوت بی اعتبار من

 

حتی نگاه عشق به چشمم حرام شد

 

 

اسبی نمانده است بتازم به نیستی

 

فریاد از این زمانه ! که شاهی غلام شد

 

 

دنیا مرا کشیده به بند خیال خود

 

آری پلنگ سرکش این بیشه رام شد

 

 

دروازه ها گسسته ، ستون ها شکسته اند

 

گویی درون سینه ی من انهدام شد

 

 

باران گرفته است مرا از گذشته ها

 

در کار زندگی همه اش انتقام شد

 

 

لشکرکشی نموده به من روزگار من

 

روزی که من جدا شدم از دل قیام شد

مهربانی های دیروز(حمیدرضانادری)

 

اینکه باخود گاه گاهی سخت دعوا می کنم

 

روزهای دلخوریت را تماشا می کنم

 

 

هر چه خندیدیم با هم روی هم در زندگی

 

وقت آن را صرف این گل های زیبا می کنم

 

 

من جواب مهربانی های دیروز تو را

 

در نسیم آشنای صبح پیدا می کنم

 

 

هر شبم را با تمام غصه های پیش رو

 

خسته از افراد بی تدبیر فردا می کنم

 

 

اشک خود را پاک کن گر اشک من جاری شود

 

نقش دریا را برایت باز اجرا می کنم

 

 

دست بردار از سرم اینقدر حالم را مپرس

 

چون سکوتم بشکند آشوب بر پا می کنم

سایه ی مرگ(حمیدرضانادری)

آینده بهتر نیست ،فکری کن برایش

 

می آید از اکنون صدای گریه هایش

 

 

شوقی که با آن می دویدی کوچه ها را

 

شاید به آهی بشکند زانوی پایش

 

 

شاید موافق با تو در واقع نباشد

 

شخصی که پنهان می کنی در سر هوایش

 

 

شلیک گردیده است تیرکینه خواهی

 

وقتی که می افتی بپا خیزد صدایش

 

 

هر روز می رقصی ولی با سایه ی مرگ

 

آدم نمی فهمد که اینجا نیست جایش

 

 

وقتی پریدی راه برگشتی نداری

 

دریای دل ساحل ندارد انتهایش

گرد باد آرزو(حمیدرضانادری)

چه شد در آسمان ها این که دزدیدند ماهم را

 

به نامردی چنین دادند مزد اشتباهم را

 

 

زدند آن گونه گاو آهن به دشت باورم آن روز

 

که من گم کرده ام در سر زمین خویش راهم را

 

 

تکان خوردم تکانی آنچنانی در مدار خویش

 

و با ریگ بیابان کرده ام قاتی نگاهم را

 

 

پس از ویرانه ی آه تو دودم سر بر آورده

 

هزاران گردباد آرزو پیچانده آهم را

 

 

مدارا می کنم با خود که دستم بسته می باشد

 

وگرنه می زنم بر شیشه ام سنگ سیاهم را

 

 

ز شهر کاشمر زیبا رخی ما را پریشان کرد

 

وگرنه من بلد بودم مسیر زادگاهم را

دیگدان لحظه ها(حمیدرضانادری)

 

هر سکوتی در گلوی یک صدا خوابیده است

 

ماتمی در پشت هر لبخند ما خوابیده است

 

 

قلبمان چون مسجدی خالی است هنگام نماز

 

در شبستان های تاریکش گدا خوابیده است

 

 

معنی عشق است یا تفسیر نو از زندگی

 

اینکه شب در خانه ها هر کس جدا خوابیده است

 

 

قصه ی مادر بزرگی نیست اما در سکوت

 

پشت سر با بچه ها یک ا ژدها خوابیده است

 

 

چون قطاری می رود دنیا ز بندرگاه عشق

 

فکر بی برگشت ما تا انتهاخوابیده است

 

 

دودی از خلوت سرای آشنایی حلقه زد

 

آتشی در دیگدان لحظه ها خوابیده است

 

 

 

دوستان عزیز :توافق هسته ای حاصل شد مبارک باشه*****************

گنجشک دل (حمیدرضانادری)

گریه هایم چشمه ای شدحاصلی در بر نداشت

 

خسته ام دیگر که این سر چشمه ها آخر نداشت

 

داغ ها    دارم   ولی   باور   ندارد    هیچکس

 

چون که گنجشک دلم خاکستری بر سر نداشت

 

می توانستم   بپرسم   بیشتر   حال   تو   را

 

خانه ی  مهر  تو  قفل  آهنی  بر  در  نداشت

 

شعله   زد  یاد  تو   در  من بارها  اما  ز  اشک

 

دودی از از خلوت سرای سینه ام سر بر نداشت

 

ساک خود را  بست  و  آبادی  ما  را  ترک  کرد

 

طاقت  بیماری  و   پیری   در   بستر   نداشت

حربه تکفیر (حمیدرضانادری)

 

در حدیث عشق و باور، ادعا ویرانگر است

 

رعد و برق آسمان ها را ، صدا ویرانگر است

 

حربه ی تکفیر می چربد به تزویر زمان

 

هر فریبی بسته در نام خدا ، ویرانگر است

 

بدتر از بیماری واگیر آدم می کشد

 

فتنه انگیزی، دوچندان از وبا ویرانگر است

 

سرکشی از روی نادانی اگر وحشیگری است

 

سر بریدن با حدیث مصطفی، ویرانگر است

 

چشمه را گنجایش دریای نامحدود نیست

 

خلعت شاهی بر انسان گدا ، ویرانگر است

 

قدرت شمشیر بران را ، ندارد هیچ تیغ

 

تیزی شمشیر دشمن، با ریا ویرانگر است

ابر احساس (حمیدرضا نادری)

قلبی که در آن حس تردید تو جاری است

 

املاک بنگاهی برای واگذاری است

 

بعضی فقط در زندگی شان سود بردند

 

من کارهای زندگیم افتخاری است

 

یک پادگان سخت گیر فصل سردم

 

سرباز صفر دلخوشی هایم فراری است

 

قلبم به درد آمد و درد آمد به قلبم

 

فرقی ندارد هر دو نوعی بی قراری است

 

آمد به دیدارم و حالم را نپرسید

 

دیدارهای اینچنینی سر شماری است

 

من هرچه دارم زیر خاک تیره دارم

 

دارائیم مانند درویشان نداری است 

 

وقتی ببارد ابر احساس تو ای عشق

 

گلهای باغ زندگی امیدواری است

ساعت دیواری (حمیدرضانادری)

چهره ی غم را ز بس این خانه در خود دیده است

 

ساعت دیواری اش با خون دل چرخیده است

 

سارها رفتند و احساس بدی دارد درخت

 

باغ اگر خشکیده باشد باغبان غمدیده است

 

گریه کن شاید بسوزد سینه ای لب وا کند

 

لاله ها از اشک باران در زمین روییده است

 

این قدر آتش مزن بر غنچه ها حرفی بزن

 

باغ مردم از سکوتت شعله ور گردیده است

 

رازهای این طبیعت بسته بر موی تواند

 

زلف خود را بستی و توفان شب خوابیده است

بار نگاه (حمیدرضانادری)

خواندن عاشق برای دلخوشی خویش نیست

 

هر که گوید یاعلی در کوچه ها درویش نیست

 

سوزش عشق است در نی می دمد وقت فراغ 

 

ناله ی چوپان در آبادی ز درد نیش نیست

 

دشت سرخ لاله ها نقاشی اشک است و خون

 

وارث این انقلاب ریشه پرور ریش نیست

 

در زمین راهی برای رستگاریت بجوی

 

آسمان ها بسته شد راهی تو را در پیش نیست

 

بشکند آئینه از سنگینی بار نگاه

 

حرمت آئیینه ها از دل شکستن بیش نیست

 

بغض دیروزی (حمیدرضانادری)

 

ز خاطرات تو امشب چه آتشی بر پاست

 

مترسکی شده ام ترس من ز خرمن هاست

 

منم که خسته شدم از تلاطم قلبم

 

کسی که خسته نشد از تلاطمش دریاست

 

بهای عشق تو امروز عالمی مهر است

 

نداده ایم بهایی ولی دلت اینجاست

 

 بهار می رسد از راه منتها امسال

 

بهار نیست برایم که دست من تنهاست

 

نمانده حس زیادی برای خوشحالی

 

غروب این همه احساس بد طلوع شماست

 

صدای نغمه ی گیتار و بغض دیروزی

 

بیا ببین شب ما را سکوت پا برجاست

گنجشکک دل سنگ

چنین باشم اگر گنجشککی دل سنگ خواهم شد

 

پسندش گر نباشد چون قناری رنگ خواهم شد

 

نه توهین کرده ام بر حضرت روی شما هرگز

 

که می دانم به نفرین شما من سنگ خواهم شد

 

نبردم از خم  ابرویتان منزل که می دانم

 

یقین با ارتش اخم شما در جنگ خواهم شد

 

مرا لشکرکشی بر تاج و تخت ماه رویان است

 

نه آن تیمور خونریز سپاه لنگ خواهم شد

 

سر و کارم فقط با غنچه ها بوده است می دانم

 

اگر دور افتم از این جا بسی دلتنگ خواهم شد

 

کشمش شیرین کاشمر

همینکه دیده ی از حد خرابتر داری

 

خبر ز کشمش شیرین کاشمر داری

 

هزار و یک شب ذهنت همیشه خوابیده است

 

ز شانه های زیادی که زیر سر داری

 

غبار آینه از گرد و خاک تن نازی است

 

مگر که دسته ی مو را ز چهره برداری

 

 گذشته صحبت ما از مدار بدعهدی

 

ز عهد خویش گذشتی که گوش کر داری

 

برای این که نشان گم کنی ز بد نامی

 

ز کوچه نام و نشان های بی پدر داری

 

سرقت ادبی

سرقت ادبی در شعر

یکی از بزرگترین مشکلاتی که شاعری زمان ما با آن مواجه است این است که عده ای از جوانان با ذوقمان می خواهند راه صد ساله را یک 

 شبه طی کنند . دست به پراکنده گویی می زنند , آثار دیگران را به روش های مختلف سرقت می کنند و تلاش دارند ناعادلانه به شهرت  

برسند .در آثار بعضی رد پای اشعار اخوان ثالث, سهراب سپهری , فروغ فرخزاد, حافظ , صائب , حسین منزوی , فاضل نظری , محمد علی 

 بهمنی و شاعران دیگر که به نام و نشانی رسیده اند دیده می شود گاه ایده را سرقت کرده اند , گاه قافیه و ردیف را و گاه فکر را البته اگر این 

 کار به چاپ آثار منتهی نشود و فقط برای طبع آزمایی باشد عیبی ندارد اما اصرار بر چاپ آن به منظور شهرت بسیار زشت است چرا که 

 نامش شیره مالیدن به سرمخاطبان است اگر می گویید نمونه بیاور می گویم نمونه دارم و زیاد هم دارم ولی نمی توانم ذکر کنم و نیازی هم 

  نیست این گونه افراد بالاخره متوقف می شوند و وقتی بررسی کنند می بینند مثل کرمی بر پیله خویش تنیده اند و چیزی در بساط ندارند مگر 

 همان تقلیدهایی که مرتب در اشعار بیان کرده اند شاعری مراحلی دارد که فرد را در تمام اوقات زندگی درگیر می کند. در شاعری باید مایه 

 عمر و حوصله را خرج کرد و عمر را به چند صفحه شعر فروخت تب شهرت آن گونه در بین جوانان رایج است که گروه گروه به جلوه های 

 گوناگون هنر می پیوندند و عجله هم دارند اما شاعری به گونه ای است که می توان با بضاعت ذوقی به آن وارد شد و کپی کردن و تغییر دادن 

 کلمات نیز برای یک آدم باذوق کار چندان سختی نیست لذا می شود خود را با دو سه شعر سرقتی در جشنواره ها مطرح کرد چه بسا که 

 مطرح هم نمودند الان در این مقال سعی ندارم انواع سرقت ها را شرح دهم ولی انواع مختلفی دارد .

حمیدرضا نادری

9/9/1393  

غزل

تو باران گلی بانو پس از خوابی که برخیزی

تو می خواهی دوباره دردسرها را برانگیزی

نمی خواهی که رسوائی من پیش خودت باشد

توسنگ آتشین خوردی زبان چاقوی تیزی

از این بالا بلندی ها به کنج خانه افتادی

کلاغ خسته جا دارد به روی شاخ تبریزی

ز بس آشفته کردی موج موهای بلندت را

همیشه خاطرت جمع است در کار بهم ریزی

دلم را بی جهت مشکن که خاکستر بپا خیزد

نمی خواهم کسوفی رخ دهد با ذره ی چیزی

غزل

دوای درد مرا هرچه بود می دادی

خرابه ای شده بودم کنار آبادی

پرنده های همه شعر های من از توست

کبوتران سبک بال کاغذ بادی

تو رفته ای و غزل های من عزا دارند

چه انفجار بزرگی گرفت در شادی

حضور زرد مرا دیده اند آینه ها

خزان زندگیت نارسیده رخدادی

رسیده بود زمانی که خوب و خوش باشی

خبر رسید که پژمرده ای چه بیدادی

غزل

مثل توفانی که بردارد ز خرمن بار را

می کشد بر دوش خود سنگینی خروار را

مهربانی می کند با دسته گل های دریغ

می دهد دست ارادت دسته های خار را

مردی از آهن که گرما کیفیت بخشد به او

خسته می سازد به جای بازوانش کار را

پشت دیوار ارسارت جا نمی ماند یقین

بالاخص مردی که بالا برده خود دیوار را

درد تنهایی اگر افتاده برجانت مترس

بر زمین می کوبیش این درد آدم خوار را

غزل

امروز که آتش زده ای کوه و کمررا

آماده کن از شوق دلت سیخ و جگر را 

موهای تو در باد اگر موج هلاک است 

باید بپذیرم لب این دره خطر را 

گر خانه ما دشت نباشد سر کوه است 

هر جاکه سراب است نهادیم گذر را 

در وسعت دید تو بسی چشمه و سنگ است 

در قطره ی اشکت ندهی جای خزر را 

دزدانه اگر چشم به چشم تو فتاده است 

باید  بزنی  قفل  در  باغ  نظر را

اول مهر روزی که همسرم هر سال با قلب تپنده به مدرسه می رفت

همسر عزیزم

پرواز پرنده رنگارنگ بهشتی birds of paradise

فردا که قبل از ساعت ۸ صبح زنگ مدرسه به صدا درآید تو در آستانه ی در زودتر از همه خواهی ایستاد

فردا دست نوازشت را یکی یکی بر سر دانش آموزان خواهی کشید

همراه مدیر و معاون مدرسه در صبحگاه خواهی ایستاد و لبخند خواهی زد

فردا دخترت را خواهی دید که طرز نگاهش با همه ی بچه ها متفاوت است تو اشک خواهی ریخت

 فردا تو در دفتر مدرسه در ردیف معلمان خواهی نشست

 در کلاس پارسالت با خاطراتت گریه خواهی کرد

 فردا پس از بوسیدن دخترت به آسمان مدرسه پر خواهی زد و به اوج پناه خواهی برد

فردا اول مهر است

 روزی که شب قبل از آن برای ۲۰ سال دلت تپیده است

 روزی که قبل از آن رنج ها کشیده ای و خون دل خورده ای 

  بهشت جایگاهت باد

هشتاد و سه روز پس از تو

مریم عزیز امروز ۸۳ روز است که از هجران تو می گذرد روز پنجشنبه ۱۴ شهریور ۹۲ است برای یک ساعت دیگر در سر مزارت خواهیم بود و قبل از آن این شعر را به تو تقدیم می کنم یاد تو همیشه مثل باد می وزد . همسرت حمیدرضا نادری

ز من طلوع می کنی نفس نفس

تو روز چند بار

میان حس اولین نگاه

میان حس بی قرار وعده گاه

عبور می کنی به شکل ماه در سکوت

ز زندگی که مانده مثل شعر ناسرود

عبور می کنی ز ذهن آدمی

که درس مرگ خوانده بود

و از کنار آخرین نفس کشیدنت

عبور می کنی بدون روزگار من

ز خاطرات سنگ و جنگل و تگرگ

ز پشت خانه ی سکوت

میان لحظه های خانوادگی

تو از کنار من و بچه ها عبور می کنی

به رنگ خواندن نماز

نگاه می کنی به من و روز مردنم

به رفت و آمد خودت درون کاسه ی سرم

تو می زنی به من تلنگر شتاب

من آه می کشم برای آنچه از تو مانده است

برای یاس زندگیمان که اره شد

برای حرف هایمان که یخ زدند

برای بچه هایمان که سوختند

پس از دو ماه سکوت

انا لله و انا الیه راجعون

دو ماه از فوت همسرعزیز و مهربانم خانم مریم شاد گذشت و در این مدت مهر خاموشی بر لبم بود و اشک روان بر دیده ام باور کنید دل و دماغ نوشتن نداشتم تا اینکه  امشب تصمیم گرفتم این ماجرا را بنویسم :

بیست و دوم خرداد نود و دو روز آخر امتحا نات پایان ترم دانشگاه پیام نور مشهد بود ساعت یک بعد ازظهر به خانه آمدم مریم  در خانه بود دختر بزرگم به خانه ی عمه اش رفته بود و مریم خانم با دختر کوچکم و پسر خواهرم که هر یک ده دوازده سال بیشتر ندارند در خانه بودند مریم ناهار بچه ها را داشت می کشید اما خودش ناهار خورده بود من در دانشگاه ناهار خورده بودم یک ساعت و بیست دقیقه در خانه بودم و باید برای برگزاری امتحان ساعت چهار و نیم به دانشگاه می رفتم نزدیک ساعت دو و نیم بود به مریم گفتم من به دانشگاه می روم و این دو ساعت دیگر را که مانده در اتاقم منتظر می شوم مریم گفت فلشت را برایم بگذار فلش را گذاشتم و گفتم خداحافظ  مریم گفت نمی شود نروی گفتم نه چون اجازه نداده اند . از خانه بیرون رفتم و خودم را با سرعت به دانشگاه رساندم انگار کسی مرا هل می داد که از خانه بروم ساعت چهار بود و یک تماس بی پاسخ از خانه روی گوشیم دیدم تماس گرفتم دختر کوچکم جواب داد و باصدای لرزان گفت مامان حالش بد شده و با همسایه به درمانگاه رفته اند پشت سر دختر بزرگم با گریه خبر داد که فوری به درمانگاه شبانه روزی خیابان پیروزی بروم با سرعت به سمت درمانگاه رفتم و دوان دوان خودم را به درمانگاه رساندم در ورودی درمانگاه دیدم دختر خواهرم دارد گریه می کند دنیا روی سرم خراب شد وارد که شدم دیدم در یک اتاق باز است و مریم روی تخت است به سمتش رفتم و با جنازه سرد شده ی مریم روبرو شدم جگرم تکه تکه شد و نمی دانستم چه کنم درمانگاه از هجوم فامیل پر شده بود و همه فریاد می زدند و گریه می کردند همسایه مریم را رسانده بود اما دیگر دیر شده بود چون به جایی رسانده بود که دکتر و همکارانش فقط مرگ او را در لحظات آخر تماشا کرده بودند یکی از کارکنان آنجا بعد گفته بود هیچ کاری برای مریم نکرده بودند چون کسی بلد نبوده با وسایل کار کند. این کارمند درمانگاه گفته بود وقتی او را آورده بودند هنوز نبضش می زده ولی پرسنل درمانگاه درمانده مرگش را نگاه کردند. مریم ساعت دو و چهل و پنج دقیقه دچار سکته قلبی شده نمی دانم چرا به اورژانس زنگ نزده و نمی دانم چرا همان اول به کسی خبر نداده همسایه هم عقلش نکشیده به بیمارستان قلب جواد الائمه که نزدیکتر از درمانگاه بوده برود همه ی عوامل دست به دست هم داده بوده که او دنیا را وداع کند اما هنوز این سوالات که چرا به اورژانس زنگ نزده و چرا به بیمارستان قلب نرفته و چرا درمانگاه حتی از زدن یک آمپول و دادن شوک عاجز بوده برایم بی جواب مانده است ما دو سال نشده بود که از کاشمر به مشهد رفته بودیم مریم معلم سال ششم دبستان شهید تحقیقی ناحیه شش بود او هیچگاه از کارش نزده بود و تمام وقتش صرف تربیت و تدریس بچه ها شده بود مریم ناباورانه به دیار باقی شتافت و ما را برای همیشه داغدار کرد . روحش شاد 31/5/92

دوستان عزیز می توانند اشعار مرا در سوگ همسرم در وبلاگ روزهای بی مریم که در پیوند ها درج شده بخوانند.

غزلیات حمیدرضا نادری 

رباعیات حمیدرضا نادری

کجا ...چرا...گریه کنیم

بهتر آن است كه در آينه ها گريه كنيم

تا كه در محضر چشمان شما گريه كنيم

جان سپاريم از اين درد جگر سوز چرا

در سر كوچه ي بيگانه گدا گريه كنيم

پايمان را بكشانيم به كنجي خلوت

نه كه در قالب يك روز عزا گريه كنيم

اشكمان را بفروشيم و سپس هديه دهيم

بهتر از اين كه به منظور ريا گريه كنيم

آشنا هرچه پسند تو در آن است بگو

زير لب يا كه به فرياد و صدا گريه كنيم

غزلی برای بابا مرد خستگی ناپذیر

مثل توفاني كه بردارد ز خرمن بار را

مي كشد بر دوش خود سنگيني خروار را

مردی از آهن كه گرما كيفيت بخشد به آن

خسته مي سازد به جاي بازوانش كار را

پشت ديوار اسارت جا نمي ماند كسي

بالاخص مردي كه بالا برده خود ديوار را

دانلود کنید:

دفتر اول غزلیات حمیدرضا نادری انتشار الکترونیکی

 دفتر اول رباعیات حمیدرضانادری انتشار الکترونیکی

 

طرد شدن غزل از حوزه شعر معاصر ‘  بیانیه غزل معاصر

طرد شدن غزل از حوزه ي شعر معاصر

پس از شکوفایی شعر نیمایی و آغاز جنبش شعر پیشرو و مدرن فارسی، غزل به ناگاه از حوزه و حیطه ي شعر معاصر طرد می شود و تنها از سوی شاعران کهنه گرا مورد استقبال قرار می گیرد . حتی برخی از چهره هایی که به شعر نیمایی و نگاه زیبا شناختی ویژه ي نیما توّجه داشتند ، در حیطه ي غزل همچنان از ساختار زبانی غزل کلاسیک و عناصر شعری تجربه شده آن بهره می گرفتند ، که شاید شاخص ترین آن ها « هوشنگ ابتهاج» است. غزل سرایی که هر چند می کوشید از نظر محتوایی به مضامین و موضوعاتی تازه بپردازد امّا در حیطه ي زبان و عناصر زیبا شناختی غزل هایش ، چیزی بیش از عناصر و تمهیدات غزل کلاسیک فارسی را تکرار و تداعی نمی کردآنچه بعدها به عنوان « غزل نو» رواج و رونق می یابد بسیار دیرتر از جریان شتابنده ي شعر نیمایی و سپید و عموماً شعر مدرن معاصر طرح و تجربه می شود. ( مصطفي بصيري تويسركاني، فرهنگ آشتي ،1384)

« از سال 1326 به بعد برخي از شاعران هنرمند ، آزادي در وزن عروضي را پذيرفتند و آن را مورد استفاده قرار داده و برخي از آن ها ، فريدون تولّلي است كه قطعات شيوا و دل انگيزي با همين روش سرود . از ديگران ، نادر نادرپور ، هوشنگ ابتهاج ، سياوش كسرايي ، اخوان ثالث ، فروغ فرّخ زاد ، فريدون مشيري ، محمّد زهري ، منوچهر آتشي و شفيعي كدكني را هم مي توان نام برد .» ( سيّد عليّ شاهرخي . شهبازان قله های ادب فارسی، 1384: 46)

حسين منزوي و بيانيه ي غزل نو

در آغاز دهه پنجاه- تیرماه 51- حسین منزوی بیانیه ي غزل نو را در مجلّه تماشا منتشر می کند و به عبارتی، زنگ آغاز غزل سرایی نوآیین و متفاوت روزگار ما طنین انداز می شود. کمی بعدتر سیمین بهبهانی نیز در مقدّمه ي کتاب « رستاخیز» - اردیبهشت ماه 52- از رستاخیز غزل می گوید و ویژگی های آن را از نگاه خود طرح و بررسی می کند. بهبهانی هم چنین می کوشد تا با بهره گیری از اوزان نامتعارف و ناآشنا، از این وجهه نیز به مرزبندی و فاصله گذاری میان غزل خود و غزل کلاسیک بپردازد . دامنه ي این جریان آرام آرام گشوده و گسترده می شود . ( مصطفي بصيري تويسركاني، فرهنگ آشتي ،1384)

*********************************************************************

دوستان عزیز این روز ها چون سرگرم آماده کردن یک مجموعه رباعی هستم گه گاه برایتان  رباعی می آورم . من اخلاقی دارم که تا یک مجموعه یکدست نداشته باشم اقدام به چاپ نمی کنم . البته گاهی به لطف دوستان انجمن شعر یکی دو تا شعر به طور مشترک برای چاپ داده ام . برای همین مجموعه امتداد عشق تمام اشعارش سپید است و ان شاء ا... مجموعه رباعیاتم چاپ خواهد شد و پس از آن غزلیاتم به چاپ خواهد رسید اما یک رباعی :

تنها شده است با عصايش اين مرد

در عالم درد و غصه هايش اين مرد

چوبي كه به دست و پاي مردم مي زد

اكنون شده است دست و پايش اين مرد

 

 گندم

  • دانه گندم
  • انواع گندم
  • شرایط مناسب برای رشد گندم
  • آب و هوای مناسب برای رشد گندم
  • آفات و بیماریهای گندم
  • زمان برداشت محصول
  • محصولات گندم
  • تاریخچه کشت گندم
  • رنگ گندم

ž      گندم

ž      گندم از مهم‌ترین غلات است. این گیاه در گونه‌های وحشی و اهلی موجود است. گندم از گیاهان گلدار تک‌لپه‌ای‌ یک ساله و تیره گندمیان و از خانواده گرامینه‌ها است.[۱]

ž      گندم، گل آذین سنبله‌ای دارد. از هر گره آن یک برگ به وجودمی آید. سنبلچه گندم متشکل از دو گلوم و سه گلچه بوجود می‌آید. گاهی تعداد گلچه‌ها به ۹ هم می‌رسد. دانه گندم بین دو پوشش قاشق مانند به نامهای پوشک بیرونی (لما) و پوشک درونی (پالئا) قرار گرفته‌است. برگهای گندم مانند برگهای سایر غلات (به جز ذرت و ارزن)، نازک و کم عرض بوده و زبانه‌های کوچکی دارند.

ž          دانه گندم       

ž      دانه گندم از این مواد تشکیل شده‌است: ۷ تا ۱۸ درصد پروتئین (بستگی به نوع گندم دارد)، ۶۰ تا ۷۰ درصد نشاسته، ۲ تا ۲/۵ درصد سلولز (فیبر خام)، ۱/۵ تا ۲ درصد چربی و مابقی مرکب از رطوبت و مواد کانی[۲]. ظاهر فیزیکی دانه‌های گندم بسیار متنوع است. طول دانه‌های گندم از ۵ تا ۸ میلیمتر، پهنایشان از ۲/۵ تا ۴/۵ میلیمتر و وزنشان از ۲۰ تا ۶۰ میلی‌گرم متغیر است. گستره رنگ گندم از بژ یا نخودی (معروف به گندم سفید) تا قرمز قهوه‌ای (معروف به گندم سرخ) است. بسته به عوامل مختلف اجزای تشکیل دهنده اندوسپرم دانه‌ها می‌توانند بافت نرم یا سفتی داشته باشند. ساختار دانه گندم مرکب است از اجزای زیر:[۳]

ž      گیاهک: (نامهای دیگر گیاهک عبارتند از: جوانه، جنین و رویان) تقریباً ۵/۲ درصد وزن دانه را تشکیل می‌دهد و سرشار از چربی و ویتامینها به خصوص ویتامین‌های گروه ب است. ویژگی منحصر به فرد جوانه میزان بالای چربی می‌باشد. اما به دلیل سهم کم جوانه از کل دانه، درصد چربی کل موجود در دانه کم و بین ۱ تا ۱٫۵ درصداست. از آنجایی که این بخش را معمولاً در تهیه آرد گندم همراه با سبوس جدا می‌کنند، سبوس را نمی‌توان مدت زیادی انبار کرد.[

ž      دانه گندم

ž      سبوس: همان پوسته دانه‌است و تقریباً ۱۴ درصد از وزن دانه را تشکیل می‌دهد. سبوس را هم همچون گیاهک در مرحله آرد سازی از دانه جدا می‌کنند و معمولاً برای خوراک دام مورد استفاده قرار می‌گیرد.سبوس سرشار از سلولز می‌باشد.

ž      سبوس عملا از ۷ لایه مجزا تشکیل شده‌است که مهمترین آنها لایه تستا می‌باشد. تستا محل حضور رنگریزه‌ها به خصوص کارتنوئیدها می‌باشد، از این جهت این لایه از اهمیت فوق العاده بالایی برخوردار است.[۴]

ž      آندوسپرم: حاوی مواد نشاسته‌ای دانه گندم است و تقریباً ۸۳ تا ۸۷ درصد از کل دانه را شامل می‌شود. آندوسپرم دارای دانه‌های نشاسته‌ای و مواد پروتئینی می‌باشد که دانه‌های نشاسته آن به‌وسیله گلوتن که یکی از پروتئینهای موجود در دانه‌است، بهم چسبیده‌اند به طوری که ماتریکس پروتئین-نشاسته را تشکیل می‌دهند. میزان گلوتن موجود در دانه بر حسب نوع و نژاد گندم تفاوت می‌کند. لایه‌ای از آندوسپرم درست زیر سبوس واقع شده‌است که آلورون نام دارد.این لایه تک سلولی است که این لایه در فرآیند آرد سازی جدا می‌شود.آندسپرم بین ۱۰ تا ۱۵ درصد پروتئین دارد و بخش قابل توجهی از آن نشاسته می‌باشد.[۴]

ž      میزان گلوتن گندم است که مرغوبیت آن را تعیین می‌‌کند. گندمهای قرمز سخت بهاره و پاییزه گلوتن بیشتری دارند و به همین دلیل، ارزش تهیه نان از آنها بیشتر است. چون خمیر حاصل از آردی که از لحاظ گلوتن غنی است، به دلیل داشتن حالت کشدار، قادر است که گازهای ناشی از تخمیر را بیشتر در خود نگهدارد و برای همین، خمیر بهتر ورآمده و حجمش بیشتر می‌گردد. کیفیت پخت نان به طور عمده به دو فاکتور بستگی دارد : کیفیت وکمیت گلوتن خمیرنان

ž      انواع گندم

ž      از لحاظ گیاه‌شناسی گندم عضوی از گونه‌های تریتیکوم است که به سه گروه متمایز تقسیم می‌شود و هر گروه تعدادی مشخص کروموزم دارد که تمام خصوصیات ژنتیکی خانواده را با خود دارند.[۶]

ž      ژن‌شناسی گندم از بیشتر محصولات دیگر دشوارتر است زیرا برخی از گونه‌های گندم دیپلوئید هستند و دو رشته کروموزوم دارند در حالی که بسیاری از گونه‌های دیگر گندم پلی‌پلوئید هستند و چهار رشته کروموزوم (تتراپلوئید) یا شش تا (هگزاپلوئید) دارند.[۷]

ž      دیپلوئیدها که تنها در مناطق جنگلی و بیابانی هستند و گندمهای تک دانه زراعی نیز در این گروه قرار دارند.

ž      تتراپلوئیدها که به حالت وحشی هستند و گندمهای اِمِرودوروم زراعی در این گروه هستند.

ž      هگزاپلوئیدها که شامل گندم نان می‌شوند.[۶]

ž      از لحاظ نوع کشت معمولاً گندمها را به دو دسته کلی گندم بهاره و گندم پاییزه تقسیم بندی می‌کنند. این دو نوع علاوه بر آن که دانه‌هایشان از نظر رنگ، بافت، شکل و ... باهم فرق دارد شرایط رشد و نمو آنها نیز باهم تفاوت می‌کند. این دو نوع گندم را در دو زمان مختلف در سال کشت می‌نمایند. دانه گندم، دارای شیاری است که در طول دانه قرار می‌گیرد. عمق این شیار در گندمهای پاییزه زیاد و در گندمهای بهاره کم است. طرفین این شیار در گندمهای بهاره گرد و در گندمهای پاییزه گوشه‌دار می‌باشد

ž      انواع گندم

ž      گندم بهاره: در اوایل بهار کاشته می‌شود. پس از جوانه زدن، گیاه جوان در بهار و اوایل تابستان رشد نموده و محصول آن را تا اواخر تابستان برداشت می‌کنند. گندم بهاره را معمولاً در نواحیی کشت می‌کنند که گندم پاییزه نمی‌تواند در برابر سرمای سخت زمستانی آن مناطق، مقاومت نماید. البته میزان محصول‌دهی گندم پاییزه از بهاره بیشتر است. معمولاً پس از تهیه بذر و زمانی که دمای خاک به یک درجه سانتیگراد بالای صفر رسید، گندم بهاره را می‌کارند. اگر شرایط آب و هوایی اجازه دهد می‌توان گندم را زودتر هم کاشت تا دوره رشد آن طولانی‌تر شده و میزان محصول دهی آن بیشتر شود. گندم پاییزه برای آن که به مرحله گلدهی برسد، باید به مدت طولانی در معرض هوای سرد قرار گیرد. اگر گندم پاییزه را در بهار بکارند، چون دوره سرما را پشت سر نمی‌گذارد، نمی‌تواند گل آذین خوبی تشکیل دهد.

ž      گندم پاییزه: این نوع گندم در نیم کره شمالی، در فصل پاییز موقعی که دمای خاک از ۱۳ درجه سانتیگراد کمتر باشد کشت می‌شود. ابتدا بذر گندم پاییزه جوانه می‌زند. سپس در فصل زمستان، گیاه به صورت گیاه جوان کوچکی باقی می‌ماند و با آغاز فصل بهار، مجدداً رشد و نمو خود را آغاز می‌کند. معمولاً در یکی از ماههای خرداد، تیر یا نهایتا مرداد، دانه می‌رسد و آماده برداشت می‌شود. گندمهای پاییزه به نسبت گندمهای بهاره ریشه‌های عمیق‌تر و پرپشت‌تری دارند که تا ۲۰۰ سانتیمتر در خاک نفوذ می‌کنند. این امر ناشی از آن است که گندمهای پاییزه فصل رشد طولانی‌تری دارند.

ž      شرایط مناسب برای رشد گندم

ž      خاک شنی و رسی عمیق با زهکشی خوب، برای رشد گندم مناسب است. اصولا میزان عملکرد گندم در شرایط دیم (آبیاری با باران)، در خاکهای ریز بافت بیشتر است. چون این قبیل خاکها قادرند آب را بهتر و به مدت طولانی‌تر در خود نگهدارند. اما در شرایط آبی (که کشاورز خود گیاه را آبیاری می‌کند)، معمولاً گندم زیاد تحت تأثیر بافت خاک خود قرار نمی‌گیرد. گندم هم مانند سایر گیاهان نمی‌تواند در خاک خشک جوانه بزند.

ž      گندم بهاره به دلیل ذخیره شدن رطوبت زمستانی در خاک، همواره رطوبت مورد نیاز خود را دارد. اما رطوبت خاک گندمهای پاییزه معمولاً فرایند جوانه‌زنی را با مشکل مواجه می‌نماید. اگر برای جوانه زنی یا رشد اولیه جوانه، خاک رطوبت کافی نداشته باشد بذرها ممکن است بپوسند یا در معرض صدمات ناشی از سرما قرار گیرند.

ž      آب وهوای مناسب برای رشد گندم

ž      شرایط ایده‌آل برای رشد گندم، آب و هوای خنک در دوره رشد رویشی، آب و هوای معتدل در دوران تشکیل دانه و آب و هوای گرم و خشک در زمان برداشت محصول می‌باشد. بنابراین در مناطقی که زمستانهای سخت دارند، کشت گندم با مشکلاتی از قبیل سرمازدگی زمستانی مواجه می‌شود. البته باید بدانیم که گندم در برابر خشکی مقاومت چندانی ندارد و نمی‌تواند به مدت طولانی، خشکی و کم آبی را تحمل نماید. اما قادر است خود را با شرایط خشک تا حدی تطبیق داده و با تشکیل یاخته‌های کوچک‌تر که در نهایت سبب تشکیل برگهای کوچک شده و در نتیجه روزنه‌ها کوچک‌تر می‌شود، سطح تعریق را کاهش دهد و از اثرات سوء کم آبی تا حدی محفوظ بماند.

ž      آفات و بیماریهای گیاه گندم

ž      سن گندم

ž      سن گندم پس از ملخ یکی از خطرناکترین آفات گندم می‌باشد و سالیانه خسارت زیادی به مزارع گندم وارد می‌سازد.

ž      خسارت سن در دو مرحله مختلف صورت می‌گیرد : درنخستین مرحله و در فصل بهار حشرات کامل به مزارع غلات مخصوصا گندم روی می‌آورند و با مکیدن شیره سلولی گیاه باعث پژمردگی آن می‌گردند. در مرحله دوم پوره‌ها پس از خروج از تخم روی خوشه‌ها می‌روند و دانه‌ها را نیش زده و از محتوای دانه تغذیه می‌کنند و سبب کوچک شدن دانه می‌شوند. این حشره با نیش زدن دانه‌ها آنزیم پروتئاز را وارد آنها نموده ودر نتیجه پروتئین گندم در محل نیش تجزیه شده و گلوتن سیال و آبکی می‌شود که این امر سبب ریختن و ضایع شدن خمیر در هنگام پخت می‌شود و اگر نان به صورت نان حجیم تهیه شود، چون گلوتن قدرت نگهداری گازکربنیک حاصل ازتجزیه گلوتن را ندارد و در مغز نان خلل و فرج تشکیل نمی‌شود، مغز اینگونه نانها اغلب نپخته‌است و حالت پوکی نان سالم را ندارد و در صورت دیدن حرارت بیشتر، سخت و استخوانی می‌شود. بررسیها نشان می‌دهد که بیشترین مقدار تغذیه سن ازگندم در زمان ظهور سن‌های نسل جدید بوده و خسارت کیفی سن در مرحله زایشی (عمدتا در مراحل شیری وخمیری دانه وبا شدت کمتری در مرحله سخت شدن دانه) وارد می‌شود. همچنین گفته می‌شود که زودرسی گیاه و متعاقب آن امکان برداشت زودهنگام محصول، چنانچه سبب عدم همزمانی زمان رسیدگی گیاه با ظهور نسل جدید سن گردد می‌تواند سبب کاهش خسارت کمی وکیفی سن به سنبله‌های گندم گردد

ž      سن گندم

ž      طورکلی درصد سن زدگی گندم از ۲ تا ۳ درصد نباید تجاوز کند. گندمهای با درصد سن زدگی بیش از این مقدار به تنهایی قابل مصرف نبوده و باید با نمونه‌های با کیفیت بالا مخلوط شوند و یا اینکه مواد بهبود دهنده مثل اسیداسکوربیک ویا گلوتن به آنها اضافه شود و سپس مورد استفاده قرار گیرند.[۵]

ž      امروزه اثبات شده‌است که بین مقدار سختی دانه و درصد سن زدگی دانه‌ها ارتباط معکوس وجود دارد، یعنی هرچه سختی دانه‌ها بیشتر باشد درصد سن زدگی کمتراست، همچنین تنش سبب افزایش درصد سن زدگی می‌شود. برای تعیین درصد سن زدگی ابتدا۱۰۰گرم دانه گندم را وزن کرده، سپس دانه‌های سن زده را جدا و با توزین آنها درصد سن زدگی نمونه را محاسبه می‌کنیم. شایان ذکر است که محل نیش حشره به صورت یک لکه کوچک که اطراف آن به رنگ کرم روشن درآمده، قابل مشاهده و شناسایی است

ž      زنگ گندم

ž      زنگ گندم را، قارچی به نام پاسینیا ایجاد می‌کند. مهم‌ترین بیماری گندم به شمار می‌رود که شامل زنگ ساقه، زنگ برگ، زنگ خطی و زنگ نواری می‌شود. شرایط محیطی مساعد برای ایجاد این نوع آفت، آب و هوای گرم تا گرم مرطوب می‌باشد. تشکیل حفره‌های قرمز یا سیاه که حاوی اسپورهای تولید مثل در سطح ساقه، برگ، غلاف و … از علائم این بیماری می‌باشند. این قارچها از کارآیی گیاه در مصرف آب می‌کاهند، بافتهای گیاه را تخریب می‌کنند و تعداد دانه‌های موجود در سنبله را مانند زمانی که گیاه به کمبود آب دچار شده، کاهش می‌دهند.

ž      سیاهک گندم

ž      سیاهک گندم یکی از بیماریهای قارچی گندم است که می‌تواند به صورت سیاهک آشکار، سیاهک برگ، سیاهک پنهان معمولی و ... ظاهر گردد. سیاهک پنهان، مهم‌ترین و رایج‌ترین و در عین حال، مخرب‌ترین نوع سیاهک است که خسارت زیادی مخصوصا به گندم پاییزه وارد می‌آورد.

ž      پوسیدگی جوانه و ریشه

ž      بیماریهایی هستند که قارچها آنها را بوجود می‌آورند. این بیماریها هم خسارات زیادی را به محصول گندم وارد می‌کنند. در گذشته، ضدعفونی نمودن بذر با ترکیبات جیوه‌ای تا حدی از این بیماریها جلوگیری می‌نمود. اما امروزه اغلب از کاربامات و هگزا کلرو بنزن برای نابودی این بیماریها استفاده می‌کنند

ž      زمان برداشت محصول

ž      زمان برداشت گندم تحت تأثیر عواملی از جمله بارندگی، رطوبت نسبی، دمای هوا و همچنین رسیدن دانه قرار می‌گیرد. برداشت گندم در ایران از اوایل بهار (در مناطق گرمسیری) آغاز شده و تا اواخر تابستان (در مناطق سردسیری) ادامه دارد. امروزه در سراسر جهان از وسایل مکانیکی خاصی برای برداشت گندم استفاده می‌نمایند، ولی هنوز هم گندم به طریق سنتی که کند و پر هزینه‌است، برداشت می‌شود. در روش سنتی، بوته‌های گندم را از فاصله چند سانتی سطح خاک، درو نموده و به صورت دسته‌های کوچک درمی‌آورند. سپس این دسته‌ها را به خرمنگاه منتقل نموده و طی مراحل خاصی می‌کوبند. زمان صحیح برداشت گندم، وقتی است که رطوبت دانه بین ۱۴ تا ۱۶ درصد باشد.

ž      محصولات گندم

ž      برخلاف سایر غلات، گندم را می‌توان از طرق مختلف از جمله در تهیه نان، بیسکویت، شیرینی، کیک، پاستا، ماکارونی و... مورد مصرف قرار داد. از گندم در صنایع کاغذ سازی، چسب سازی و همچنین در تهیه پودر لباسشویی هم استفاده می‌گردد. از سبوس و کاه آن نیز به عنوان خوراک دام استفاده می‌کنند. انواع مختلف گندم برای مصارف مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرند. مثلاً گندمهای نرم بهاره یا پاییزه برای مصرف در صنایع بیسکویت سازی، شیرینی‌پزی و کیک‌پزی مناسبند. در حالی که از گندمهای سخت پاییزه و بهاره در نانوایی استفاده بیشتری دارند.

ž      تاریخچه کشت گندم

ž      از حفاریهای باستانشناسی چنین استنباط می‌شود که منشاء کشت گندم یا در سوریه و فلسطین یا کمی دورتر به سمت شمال در امتداد بخش جنوبی آناتولی بوده‌است. کشت گندم از فلسطین به مصر و از شمال بین‌النهرین به ایران گسترش یافت. در ایران گندم نان برای نخستین بار تکامل یافت. گندم نان از ایران به همه سو، به جنوب بین‌النهرین، هندوستان، ترکمنستان روسیه و از آنجا به چین و جنوب روسیه گسترش یافت. در مصر باستان ۲۶٬۰۰۰ تا ۳۰٬۰۰۰ کیلومتر مربع زیر کشت گندم بوده است

ž      رنگ گندم

ž      رابطه رنگ با واریته گندم

ž      رنگریزه‌های موجود در لایه تستا در واریته‌های مختلف متفاوت است. به طور مثال؛ واریته بزوستایا قرمز رنگ و واریته روشن سفید رنگ می‌باشد.

ž      رابطه رنگ با نوع گندم

ž      برخی دانه‌های گندم نرم و برخی سخت اند. رنگ گندم می‌تواند ملاکی برای تعیین نرمی و سختی گندم باشد. به طوری که عموما گندم‌های قرمز داری مقطع شیشه‌ای می‌باشند درنتیجه سخت اند و گندم‌های سفید دارای مقطع آردی می‌باشندو درنتیجه نرم اند.

ž      رابطه رنگ با قیمت گندم

ž      عموما گندم‌های قرمز سختر و گران قیمت تر از گندم‌های سفید می‌باشند

ž      رابطه رنگ با کیفیت

ž      کیفیت گندم در درجه اول تابع کیفیت و کمیت پروتئین آن است.عموما گندم‌های قرمز رنگ از کیفیت بالاتری نسبت به گندم‌های سفید برخوردار می‌باشند.[

ž      تهیه کنندگان:

ž      نسترن نادری

ž      بهاره برانقای

ž      فاطمه راجی